شمارهٔ ۳

چو از زلف شب بازشد تابها

فرو مرد قندیل محرابها

سپیده‌دم، از بیم سرمای سخت

بپوشید بر کوه سنجابها

به میخوارگان ساقی آواز داد

فکنده به زلف اندرون تابها

به بانگ نخستین از آن خواب خوش

بجستیم چون گو ز طبطابها