شمارهٔ ۱۶ - در وصف نوروز و مدح خواجه ابوالحسن بن حسن

روزی بس خرمست، می‌گیر از بامداد

داد زمانه بده کایزد داد تو داد

خواسته داری و ساز، بیغمیت هست باز

ایمنی و عز و ناز، فرخی و دین وداد

نیز چه خواهی دگر، خوش بزی و خوش بخور

انده فردا مبر، گیتی خوابست و باد

رفته و فرمودنی، مانده و فرسودنی

بود همه بودنی، کلک فرو ایستاد