شمارهٔ ۳۹ - در مدح اسپهبد

بینی آن ترکی که او چون برزند بر چنگ، چنگ

از دل ابدال بگریزد به صد فرسنگ، سنگ

بگسلد بر اسب عشق عاشقان بر تنگ صبر

چون کشد بر اسب خویش از موی اسب او تنگ تنگ

چنگ او در چنگ او همچون خمیده عاشقی

با خروش و با نفیر و با غریو و با غرنگ

عاشقی کو بر میان خویش بر بسته‌ست جان

از سر زلفین معشوقش کمر بسته‌ست تنگ