شمارهٔ ۷۵ - در وصف اسب و مدح شهریار
آفرین زان مرکب شبدیز فعل رخش خوی
اعوجی مادرش و آن مادرش را یحموم شوی
گاه بر رفتن چو مرغ و گاه پیچیدن چو مار
گاه رهواری چو کبک و گاه برجستن چو گوی
چون نهنگان اندرآب و چون پلنگان بر جبال
چون کلنگان در هوا و همچو طاووسان به کوی
در شود بیزخم و زجر و در شود بیترس و بیم
همچو آذرشست، بتش همچو مرغابی، به جوی