قصیدهٔ شمارهٔ ۴ - در مدح خواجهٔ جلیل عبد الرزاق بن احمد بن حسن میمندی

ز آفتاب جدا بود ماه چندین شب

همی‌دوید به گردون بر آفتاب طلب

خمیده گشته ز هجران و زرد گشته ز غم

نزار گشته ز عشق و گداخته ز تعب

چو آفتاب طلب نزد آفتاب رسید

نشاط کرد و طرب کرد و بود جای طرب

فرو نشست بر آفتاب و روشن کرد

به روی روشن او چشم تیرهٔ چون شب