قصیدهٔ شمارهٔ ۷ - در مدح میرابوالفتح فرزند سید الوزراء احمد بن حسن میمندی

من ندانم که عاشقی چه بلاست

هر بلایی که هست عاشق راست

زرد و خمیده گشتم از غم عشق

دو رخ لعلفام و قامت راست

کاشکی دل نبودیم که مرا

اینهمه درد و سختی از دل خاست

دل بود جای عشق و چون دل شد

عشق را نیز جایگاه کجاست