قصیدهٔ شمارهٔ ۹ - در مدح خواجه ابوبکر حصیری

دل آن ترک نه اندر خور سیمین بر اوست

سخن او نه ز جنس لب چون شکر اوست

با لب شیرین با من سخنان گوید تلخ

سخن تلخ نداند که نه اندر خور اوست

نه به اندازه کند کار و نگویم که مکن

چکنم پس که مرا جان و جهان در بر اوست

از همه خلق دل من سوی او دارد میل

بیهده نیست پس آن کبر که اندر سر اوست