قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸ - در ذکر وفات سلطان محمود و رثاء آن پادشاه

شهر غزنین نه همانست که من دیدم پار

چه فتاده‌ست که امسال دگرگون شده کار

خانه‌ها بینم پر نوحه و پر بانگ و خروش

نوحه و بانگ و خروشی که کند روح فگار

کویها بینم پر شورش و سرتاسر کوی

همه پر جوش و همه جوشش از خیل سوار

رسته‌ها بینم بی‌مردم و درهای دکان

همه بر بسته و بر در زده هر یک مسمار