قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲ - در مدح سلطان محمد بن سلطان محمود غزنوی

شبی گذاشته‌ام دوش خوش به روی نگار

خوشا شبا که مرا دوش بود با رخ یار

شبی که اول آن شب شراب بود و سرود

میانه مستی و آخر امید بوس و کنار

نه شرم آنکه ز اول به کف نیاید دوست

نه بیم آنکه به آخر تباه گردد کار

میی بدست من اندر، چو مشکبوی گلاب

بتی به پیش من اندر، چو تازه‌روی بهار