قصیدهٔ شمارهٔ ۲۹ - در مدح وزیر زاده ابوالفتح عبدالرزاق بن احمد بن حسن میمندی

برفت یار من و من نژند و شیفته‌وار

به باغ رفتم با درد و داغ رفتن یار

بدان مقام که با من به می نشست همی

به روزگار خزان و به روزگار بهار

بنفشه دیدم و نرگس مقام کرده و باغ

بدین دو گشته ز خوبی چو صد هزار نگار

شده بنفشه به هر جایگه گروه گروه

کشیده نرگس بر گرد او قطار قطار