قصیدهٔ شمارهٔ ۴۰ - در مدح سلطان محمد بن محمود غزنوی

دوش تا اول سپیدهٔ بام

می همی‌خوردمی به رطل و به جام

با سماعی که از حلاوت بود

مرغ را پایدام و دل را دام

با بتانی که می ندانم گفت

که از ایشان هوای من به کدام

همه با جعدهای مشکین بوی

همه با زلفهای غالیه فام