قصیدهٔ شمارهٔ ۴۳ - در مدح خواجه احمد بن حسن میمندی

بنفشه زلف من آن سرو قد سیم اندام

بر من آمد وقت سپیده دم به سلام

درست گفتی کز عارضش برآمده بود

گه فرو شدن تیره‌شب سپیدهٔ بام

ز عود هندی پوشیده بر بلور زره

ز مشک چینی پیچیده بر صنوبر دام

بحلقه کرده همی جعد او حکایت جیم

به پیچ کرده همی زلف او حکایت لام