قصیدهٔ شمارهٔ ۵۱ - در مدح امیر ابو یعقوب یوسف بن ناصرالدین

ای روی نکو! روی سوی من کن و بنشین

زنهار ز من دور مدار آن لب شیرین

تو سروی و بر پای نکوتر که بود سرو

نی‌نی که ترا سرو رهی زیبد بنشین

امروز مرا رای چنانست که تا شب

پیوسته ترا بینم تو نیز مرا بین

چشم من و آن روی پر از لاله و پر گل

دست من و آن زلف پر از حلقه و پرچین