قصیدهٔ شمارهٔ ۵۲ - در مدح شمس الکفات خواجه ابوالقاسم احمد بن حسن میمندی

آمد آن نو بهار توبه شکن

بازگشتی بکرد توبهٔ من

دوش تا یار عرضه کرد همی

بر من آن عارض چو تازه سمن

گفت وقت گلست باده بخواه

زان سمن عارضین سیمین تن

بشکند توبهٔ مرا ترسم

چه توان کرد گو برو بشکن