قصیدهٔ شمارهٔ ۵۴ - در مدح شمس الکفات احمد بن الحسن میمندی

گفتم: گلست، یا سمنست آن رخ و ذقن؟

گفتا:یکی شکفته گلست و یکی سمن

گفتم: در آن دو زلف شکن بیش یا گره؟

گفتا:یکی همه گره‌ست و یکی شکن

گفتم: چه چیز باشد زلفت در آن رخت؟

گفتا:یکی پرند سیاه و یکی پرن

گفتم: دو زلف تو چه فشانند بر دو رخ؟

گفتا: یکی به تنگ عبیر و یکی به من