غزل شمارهٔ ۳۹

آن کز می خواجگی است سرمست

بر وی نزنند عاقلان دست

بی‌آنکه کسی فکند او را

از پایهٔ خود فرو فتد پست

مرغی که تواش همای خوانی

جغدی است کز آشیان ما جست

از پنجرهٔ صلاح برخاست

بر کنگردهٔ فساد بنشست