غزل شمارهٔ ۵۴

شمع شب‌ها بجز خیال تو نیست

باغ جان‌ها بجز جمال تو نیست

رو که خورشید عشق را همه روز

طالعی به ز اتصال تو نیست

شو که سلطان فتنه را همه سال

سپهی به ز زلف و خال تو نیست

رخش شوخی مران که عالم را

طاقت ضربت دوال تو نیست