غزل شمارهٔ ۹۸

آن زمان کو زلف را سر می‌برد

از صبا پیوند عنبر می‌برد

در غم زنجیر مشکینش فلک

هر زمان زنجیر دیگر می‌برد

در جمال روی او نظارگی

دست را حالی به خنجر می‌برد

پس عجب نی گر رگ ایمان ما

نیش آن مژگان کافر می‌برد