غزل شمارهٔ ۱۰۰

هر زمانی بر دلم باری رسد

وز جهان بر جانم آزاری رسد

چشم اگر بر گلستانی افکنم

از ره گوشم به دل خاری رسد

نیست امیدم که در راه دلم

شحنهٔ امید را کاری رسد

نیستم ممکن که در باغ جهان

دست من بر شاخ گلناری رسد