غزل شمارهٔ ۱۱۰

مهر تو بر دیگران نتوان نهاد

گوهر اندر خاکدان نتوان نهاد

مایهٔ من کیمیای عشق توست

مایه در وجه زیان نتوان نهاد

دست دست توست و جان ماوای تو

پای صورت در میان نتوان نهاد

بارها گفتی که بوسی بخشمت

تا نبخشی، دل بر آن نتوان نهاد