بخش ۲

ازان پس به کاووس گوینده گفت

که او دختری دارد اندر نهفت

که از سرو بالاش زیباترست

ز مشک سیه بر سرش افسرست

به بالا بلند و به گیسو کمند

زبانش چو خنجر لبانش چو قند

بهشتیست آراسته پرنگار

چو خورشید تابان به خرم بهار