غزل شمارهٔ ۱۴۳

دلم آخر به وصالش برسد

جان به پیوند جمالش برسد

زار از آن گریم تا گوهر اشک

به نثار لب و خالش برسد

نه به نو شیفته گردم چو به من

مه به مه پیک خیالش برسد

دل دیوانه بشیبد هر ماه

چون نظر سوی هلالش برسد