غزل شمارهٔ ۱۷۴

صبح چون جیب آسمان بگشاد

هاتف صبح‌دم زبان بگشاد

پر فرو کوفت مرغ صبح‌دمی

دم او خواب پاسبان بگشاد

نفس عاشقان و نالهٔ کوس

نفخهٔ صور در دهان بگشاد

چشمهٔ دل فسرده بود مرا

ز آتش صبح درزمان بگشاد