غزل شمارهٔ ۱۷۵

آن دم که صبح بینش من بال برگشاد

آن مرغ صبح‌گاه دلم تیز پر گشاد

دولت نعم صباح کن نو عروس‌وار

هر هفت کرده بر دل من هشت در گشاد

وان پیر کو خلیفه کتاب دل من است

چون صبح دید سر به مناجات برگشاد

مرغی که نامه آور صبح سعادت است

هر نامه‌ای را که داشت به منقار سر گشاد