غزل شمارهٔ ۱۹۱

خون‌ریزی و نندیشی، عیار چنین خوش‌تر

دل دزدی و نگریزی، طرار چنین خوشتر

زان غمزهٔ دود افکن آتش فکنی در من

هم دل شکنی هم تن، دل‌دار چنین خوش‌تر

هر روز به هشیاری نو نو دلم آزاری

مست آیی و عذر آری، آزار چنین خوش‌تر

نوری و نهان از من، حوری و رمان از من

بوس از تو و جان از من، بازار چنین خوش‌تر