غزل شمارهٔ ۱۹۴

رحم کن رحم، نظر باز مگیر

لطف کن لطف، خبر بازمگیر

گیرم آتش زده‌ای در جانم

آخر آبم ز جگر بازمگیر

گر به مستی سخنی گفتم، رفت

سخن رفته ز سر بازمگیر

گنه کرده بناکرده شمار

عذر بپذیر و نظر بازمگیر