غزل شمارهٔ ۱۹۹

روز عمرم در شب افتاده است باز

وز شبم روز عنا زاده است باز

گویی اندر دامن آمد پای دل

کز پی آن در سر افتاده است باز

چون نشینم کژ که خورشید امید

راست بالای سر استاده است باز

قسم هرکس جرعه بود از جام غم

قسم من تا خط بغداد است باز