غزل شمارهٔ ۲۰۰

ای دل آن زنار نگسستی هنوز

رشتهٔ پندار نگسستی هنوز

خاک هر پی خون توست از کوی یار

پی ز کوی یار نگسستی هنوز

در سر کار هوا شد دین و دل

هم نظر زان کار نگسستی هنوز

تن چو جان از دیده نادیدار ماند

دیده ز آن دیدار نگسستی هنوز