بخش ۱۱

چنین گفت پس گیو با پهلوان

که ای نازش شهریار و گوان

شوم ره بگیرم به افراسیاب

نمانم که آید بدین روی آب

سر پل بگیرم بدان بدگمان

بدارمش ازان سوی پل یک زمان

بدان تا بپوشند گردان سلیح

که بر ما سرآمد نشاط و مزیح