غزل شمارهٔ ۲۰۶

هر دل که غم تو داغ کردش

خون جگر آمد آب‌خوردش

چون کوشم با غمت که گردون

کوشید و نبود هم نبردش

در درد فراق تو دل من

جان داد و نکرد هیچ دردش

دور از تو گذشت روز عمرم

نزدیک شد آفتاب زردش