غزل شمارهٔ ۲۰۹

خسته‌ام نیک از بد ایام خویش

طیره‌ام بر طالع پدرام خویش

از سپیدی کار طالع بخت را

بس سیه بینم زبان و کام خویش

دل سبوی غم تهی بر من کند

من ز خون دل کنم پر جام خویش

دل هم از من دوست‌گیر است ای عجب

بر زبان غم دهد پیغام خویش