غزل شمارهٔ ۲۱۰

بس سفالین لب و خاکین رخ و سنگین جانم

آتشین آب و گلین رطل کند درمانم

دست بوسم که گلین رطل دهد یار مرا

گر دهد جام زرم دست بر او افشانم

منم از گل به گلین رطل خورم گلگون می

کو برم جام زر ایمه که نه نرگسدانم

رطل دریا صفت آرید که جام زردشت

گوش ماهی است بر او آتش دل ننشانم