غزل شمارهٔ ۲۲۰
ز خاک پاشی در دستخون فروماندیم
ز پاکبازی نقش فنا فرو خواندیم
به نعش عالم جیفه نماز برکردیم
به فرق گنبد فرتوت خاک بفشاندیم
همه حدیث شما تیغ بود و گردن ما
نه گردنیم که از حکم سربرافشاندیم
چراغوار به کشتن نشسته بر سر نطع
به باد سرد چراغ زمانه بنشاندیم