غزل شمارهٔ ۲۳۴

دل بشد از دست دوست را به چه جویم

نطق فروبست، حال دل به چه گویم

نیست کسم غم‌گسار، خوش به که باشم

هست غمم بی‌کنار لهو چه جویم

چون به در اختیار نیست مرا بار

گرد سرا پردهٔ مراد چه پویم

زخم بلا را چو کعبتین همه چشمم

زنگ عنا را چو آینه همه رویم