غزل شمارهٔ ۲۴۸

دیده در کار لب و خالش کنم

پیشکش هم جان و هم مالش کنم

کعبهٔ جان او و عید دل هم اوست

جان و دل قربان همه سالش کنم

چون مرا از راه کعبه است این فتوح

بس طواف شکر کامسالش کنم

ماه من کاشتر سوار آید به راه

دیده سقا، سینه حمالش کنم