غزل شمارهٔ ۲۷۸

دلا با عشق پیمان تازه گردان

برات عشق بر جان تازه گردان

به کفرش ز اول ایمان آر و آنگه

چو ایمان گفتی ایمان تازه گردان

نماز عاشقان بی‌بت روا نیست

سجود بت‌پرستان تازه گردان

چه رانی کشتی اندیشه در خشک

گرت سوزی است طوفان تازه گردان