غزل شمارهٔ ۲۸۷

روی است بنامیزد یا ماه تمام است آن

زلف است تعالی الله یا تافته دام است آن

هر سال بدان آید خورشید به جوزا در

تا با کمر از پیشت گویند غلام است آن

در عهد تو زیبائی چیزی است که خاص است این

در عشق تو رسوائی کاری است که عام است آن

جانی که تو را شاید بر خلق فرو ناید

چیزی که تو را باید بر خلق حرام است آن