غزل شمارهٔ ۲۹۴

تو چه دانی که من از وفا چه نمودم به جای تو

علم الله که جان من چه کشید از جفای تو

گذری کن به کوی من، نظری کن به سوی من

بنگر تا به روی من چه رسید از برای تو

ز غمت گرچه خسته‌ام، کمر مهر بسته‌ام

دل از آن بر گسسته‌ام که گذارم وفای تو

دلت از مهر گشته شد غمم از حد گذشته شد

چکنم چون نوشته شد به سرم بر قضای تو