غزل شمارهٔ ۳۰۶

هست به دور تو عقل نام شکسته

کار شکسته دلان تمام شکسته

عشق تو بس صادق است آه که دل نیست

باده عجب راوق است و جام شکسته

صبح امید مرا به تاختن هجر

برده و در تنگنای شام شکسته

گوهر عمرم شکسته شد ز فراقت

ایمه به صد پاره شد کدام شکسته