بخش ۱۰

گرازان بدرگاه شاه آمدند

گشاده دل و نیک خواه آمدند

چو رفتند و بردند پیشش نماز

برآشفت و پاسخ نداد ایچ باز

یکی بانگ بر زد به گیو از نخست

پس آنگاه شرم از دو دیده بشست

که رستم که باشد فرمان من

کند پست و پیچد ز پیمان من