غزل شمارهٔ ۳۱۴

ای چشم پر خمارت دلها فگار کرده

وی زلف مشک‌بارت جان‌ها شکار کرده

از روی همچو حورت صحرا چو خلد گشته

وز آه عاشقانت دریا بخار کرده

یک وعده در دو ماهم داده که می‌بیایم

چاکر به انتظارت دو چشم چار کرده

مژگان پر ز کینت در غم فکنده دل را

لب‌های شکرینت غم خوش‌گوار کرده