غزل شمارهٔ ۳۲۲

ای دل ای دل هلاک تن کردی

بس کن ای دل که کار من کردی

سر من زان جهان همی آید

که ره جان به پای تن کردی

از سگان کی به زهرهٔ شیر

که شکار آهوی ختن کردی

شب مهتاب چون به سر بازی

قصد خورشید غمزه زن کردی