غزل شمارهٔ ۳۶۰

خود لطف بود چندان ای جان که تو داری

دارند بتان لطف نه چندان که تو داری

بر مرکب خوبی فکنی طوق ز غبغب

دستارچه زان زلف پریشان که تو داری

بالله که عجب نیست گر از تابش غبغب

زرین شود آن گوی گریبان که تو داری

بر شکرت از پر مگس پرده چه سازی

ای من مگس آن شکرستان که تو داری