بخش ۱۶

برفتند و روی هوا تیره گشت

ز سهراب گردون همی خیره گشت

تو گفتی ز جنگش سرشت آسمان

نیارامد از تاختن یک زمان

وگر باره زیر اندرش آهنست

شگفتی روانست و رویین تنست

شب تیره آمد سوی لشکرش

میان سوده از جنگ و از خنجرش