غزل شمارهٔ ۳۷۴

گر بر در وصالت امید بار بودی

بس دیده کز جمالت امیدوار بودی

این فتنه‌ها نرفتی از روزگار بر ما

گرنه جمال رویت در روزگار بودی

ما را غم فراقت بحری است بی‌کرانه

ای کاش با چنین غم دل در کنار بودی

یارب چه رونق استی بازار ساحری را

گر چون دو چشمت او را یک کیسه‌دار بودی