شمارهٔ ۱۵ - در ستایش ابوالمظفر جلال الدین شروان شاه

صبح است کمانکش اختران را

آتش زده آب پیکران را

هنگام صبوح موکب صبح

هنگامه دریده اختران را

بر صرع ستارگان دم صبح

ماند نفس فسون گران را

یک می به دو گنج شایگان خر

رغم دل رایگان خوران را