شمارهٔ ۲۹ - در مدح دستور اعظم مختار الدین

دل صید زلف اوست به خون در نکوتر است

وان صید کان اوست نگون‌سر نکوتر است

برد آب سنگ من، من از آن سنگ دربرم

عاشق چو آب و سنگ ببر در نکوتر است

رنجور سینه‌ام لب و زلفش دوای من

کاین درد را بنفشه به شکر نکوتر است

در چشمش آب نی و رخ از شرم خوی زده

بادم خشک خوش تر و گل، تر نکوتر است