شمارهٔ ۵۷ - قصیده

بس بس ای طالع خاقانی چند

چند چندش به بلا داری بند

جو به جو راز دلش دانستی

که به یک نان جوین شد خرسند

مدوانش که دوانیدن تو

مرکب عزم وی از پای فکند

مرغ را چون بدوانند نخست

بکشندش ز پی دفع گزند