بخش ۴

بدین داستان نیز شب برگذشت

سپهر از بر کوه تیره بگشت

نشست از بر تخت سودابه شاد

ز یاقوت و زر افسری برنهاد

همه دختران را بر خویش خواند

بیراست و بر تخت زرین نشاند

چنین گفت با هیربد ماه‌روی

کز ایدر برو با سیاوش بگوی