شمارهٔ ۷۸ - ایضا در مرثیهٔ خانوادهٔ خود

راز دلم جور روزگار برافکند

پردهٔ صبرم فراق یار برافکند

این همه زنگار غم بر آینهٔ دل

فرقت آن یار غم‌گسار برافکند

خانهٔ بام آسمان که سینهٔ من بود

قفل غمش هجر یار غار برافکند

زلزلهٔ غم فتاد در دل ویران

سوی مژه گنج شاهوار برافکند